خرید بک لینک
دوشنبه بود، کز کرده بودم گوشه ی حیاط. هوای اردی بهشت دو جان گرفتار بود، نم نم باران می زد. صدایِ هواپیما هنوز توی گوش هایم هست. بغض هایم را قورت داده بودم، صدایم را بالا تر برده بودم ، چشم هایم را بست

برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

دستشو گذاشت زیر چونه دختره، سرشو برگردوند، زل زده بود توی چشماش. دختره نگاش نکرد، دستشو اورد بالا اشکاشو پاک کرد، خندید؛ تلخ خندید. برای طلاق توافقی اومده بودن

برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

من یک رگ بی خیالی دارم که محدود زمان هایی می آید سراغم؛ روزهای مهم، روزهایی که تصمیم توی اون روز سرنوشت سازه دعا دعا میکنم که روزِ رگ بی خیالی م نباشد که بخواهم بدون فکر، بدون در نظر گرفتن تمام تلاش هایم تسلیم شوم و بکشم زیر همه چیز و از آینده اش نترسم.


برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

امروز برای اولین بار می خواستم بروم بخش آی تی یکی از سازمان های دولتی؛ دیشب یک ساعت به تمام جلوی آینه، داشتم تمرین می کردم چادر سر کنم، کارم ب جایی رسید که بنشینم پایِ سیستم و لعیا جنیدی را سرچ کنم و

برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

وسط آنهمه تاریکی کفش هایم را درآورده بودم چارزانو تکیه داده بودم به صندلی یخ در بهشتم را هورت کشیده بودم و وسط فیلم کمدی، گوله گوله اشک ریخته بودم. گلویم درد میکرد. بغضم ترکیده بود. آب بینی م ریخته بود. دلم سوخته بود.

برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

قبل ترها وقتی مامان به هر دلیلی ناراحت بود، میفهمیدم که یک جای کار میلنگد. خانه کسل میشد؛ بی حوصلگی مامان به همه ی ما سرایت میکرد. وقتی دل و دماغ هیچ کاری نداشت، دست و دل ما هم به زور به کاری میرفت. ب

برچسب: نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 0:10

صفحه بندی